خرید بک لینک
انگار با نوشتن بیگانه شدم. به معنای واقعی کلمه وارد زمان جدیدی شدم. اینهمه ماجرا. انگار سال گذشته یه خواب بود.یه خواب طولانی و در عین حال زودگذر. چقدر سریع همه چیز می تونه رنگ ببازه. خدایا با نهایت تلخی ای که تو این حوادث بود، من تو رو دیدم. تو بودی که همه ی معادلات رو عوض کردی. و مصادف شدنش با ورو

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:29

امروز به آخرین دهه ی فروردین رسیدم. و بعد از حدود یک هفته سراغ برگه ی برنامه رفتم! به این نتیجه رسیدم که آدم مستقلی نبودم تو این مدت. یعنی فارغ از هر اتفاقی نمی تونم حواسمو به خودم جمع کنم.یا در کنار هر اتفافی یه توجهی هم به خودم داشته باشم. و این ضربه زننده ست. این همون بیدی به هر باد لرزیدنه.نتیج

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:29

دلم می خواد از یه چیز جدید بگم، یه چیز شبیه معجزه تو زندگی. اینکه واقعیت های زندگی رو ببینی و برای بهبودش دست به یه عمل مهم بزنی. یک عمل که تا قبل از عمل شدن بسیار هولناکه ولی بعدش خود آدم پشت دستشو گاز می گیره و میگه آخه کجاش ترسناک بود؟! اون عمل چیزی نیست جز مراجعه به یه مرکز مشاوره ی معتمد . تو

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:29

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:29

جلد 1 گذر از رنج ها رو خیلی دوس داشتم.تردید های یه دختر جوون توی دوراهی یه عشق پاک یا هوس و گناه... ولی جلد 2 رو اصن نفهمیدم که چی بود... این شد که کتابو پس دادم و یه کتاب در حیطه موضوعی که از بچگی تا اواخر نوجوانی و اوایل جوانی عاشقش بودم ، گرفتم. با وجود فشار روانی با کتاب ارتباط برقرار کردم. کنج

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:29

من بعد از بیست و چهار سال فهمیدم چقدر درخت دوست دارم! به طرز دیوانه وار می تونم یه درختو دوست داشته باشم. نمی دونستم که یه درختی که تو یه جای دنجه می تونه احساسات منو درگیر کنه. یکی اون درخت سیب پر شکوفه پشت اون صندلی. یکی اون درخت آلوچه ی قد کوتاه با تک تک اون علفای سبز بهاری با گلای زردی که دورش

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:29

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:29

داشتم در مورد انتخابات فکر می کردم که هر دوره چه قدر سطح کاندیداها باید بالاتر بره. چون سطح خودم داره بالاتر میره. ولی باز فکر اینکه نکنه از دست بهترین کاندید هم کاری برنیاد آزارم داد. لعنت بر شیطان. چقدر زرنگه این شیطان. قشنگ داشتم نا امید می شدم می گفتم آدم باتقوائه انتخاب شد و مافیاها جلو پاش سن

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:29

قدم زدن تو نم نم بارونو دوس دارم آدمو به وجد میاره... انگار حس های پنهان رو آشکار میکنه خدایا من دلم بهشت میخواد. بهم بدش...لطفا... خواهش می کنم. با تمام وجودممم... جمال و زیبایی و شکوه و تازگی و طراوتو می خوامممم خدایا وقتی جاهای شیک و لوکس رو می بینم، قلبم یهویی شاد میشه، شادی ای که بعدش دلمو می

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:29

سللللللللام ، خوبم؟خوبم! خوش اومدم. دلم پوسید از بس ننوشتم. نمی دونم از چی و کجا شروع کنم؟ از وزنم شروع می کنم که از -5 به -8.5 تنزل یافتم. 2 کیلویی قبل از ماه رمضون کم شد متاسفانه و 1.5 کیلو هم در طول ماه مبارک. که خب بخشیش طبیعی بود وجای نگرانی نداره و جبران میشه و بخشیش مال یه شب کذایی بود، خدای

برچسب: نویسنده: هستی نجفی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:29

صفحه بندی